ورود

ورود

چگونه به دیدار امام زمان (عج ) نائل شویم ؟

نقل است كه شخصي بسيار مشتاق ديدار حضرت وليّ‌عصرارواحنافداه بود‌‌؛ امّا هر‌چه سعي و تقلاّ كرد‌، موفّق نشد. 
 
 سرانجام درپي كند‌‌و‌كاو‌هايش به اين نتيجه رسيد كه اگر علم جفر را درحدّ كمال آن بياموزد‌، با محاسبات جفري خواهد توانست مكان امام زمان ارواحنافداه را بيابد.
 
 او قريب به بيست سال براي فرا‌گيري فنون جفر تلاش کرد تا درنهايت به مرحله‌اي رسيد كه توانست با محاسبات جفري تشخيص دهد حضرت مهدي ارواحنافداه در فلان تاريخ‌، در فلان مكان خواهند بود و اين مكان‌، دکّه‌ای در بازار است. در زمان معيّن‌، خود را به‌سرعت به آنجا رساند و ديد كه اين دکّه‌ی كوچك‌، متعلّق به يك پيرمرد قفل‌ساز است و دركنار اين حجره‌، سيّدي نوراني و جليل‌القدر برروي چهار‌پايه‌اي نشسته است. 
 
 آن شخص با نگاه اوّل دريافت كه ايشان حضرت وليّ‌عصرارواحنافداه هستند‌؛ امّا بسيار متعجّب شد كه چرا آن حضرت به این صورت در اينجا نشسته‌اند‌.
 
 قفل‌ساز مشغول کار خود بود و حضرت نشسته بودند و با او چاق سلامتی می‌کردند! خواست نزديك برود و خود را در آغوش حضرت بيندازد؛ امّا امام با تصرّف ولايي خويش جلوي او را گرفتند و به او فهماندند كه جلوتر نيايد و از دور نظاره‌گر باشد.
 
 لحظاتي بعد‌، پيرزني نزد قفل‌ساز آمد‌؛ در‌حالي‌كه قفل دست‌دومي براي فروش آورده بود. قفل‌ساز نگاهي به قفل کرد و گفت‌: آيا كليد اين قفل را هم داري‌؟ پيرزن گفت‌: نه‌، كليدش گم شده است. قفل‌ساز گفت‌: این را نُه دينار از تو می‌خرم؛ امّا اگر كليدش را داشتي‌، ده دينار مي‌ارزيد. پيرزن با نهايت تعجّب پرسيد: چطور ممكن است؟! من از ابتداي بازار‌، اين قفل را به هركس نشان دادم‌، آن را بي‌ارزش خواند و حدّاكثر قيمتي كه بر آن نهاد، نيم‌دينار بود‌! سرانجام پيرزن با خوشحالي‌، نه دينار را گرفت و رفت. سپس امام زمان ارواحنافداه از دور به همين شخص اشاره فرمودند كه
 
 
 لازم نيست براي ديدن ما بيست سال زحمت بكشيد و علم جفر بياموزيد؛ اگر به اندازه‌ي همين پيرمرد قفل‌ساز‌، پاك و خالص و ساده باشيد‌، ما خودمان هفته‌اي يك‌بار به سراغ شما می‌آییم و احوالتان را جويا مي‌شويم.